تبليغاتX
ღஜ Beckham Lovers ஜღ

    سلام دوستای گلمممممممممممم    

امیدوارم حال همتون خوب باشه با گرما هم بسازین یه جوری... آپ این دفعه یه آپ ویژست چون دیروز دوم می بود، دیوید جووووووووووونم ۳۳ ساله شد   تولد دیوید جونمو از طرف خودمو مژده جون تبریک میگم. چون مژده سیستمش مشکل داره نمیتونه بیاد، واسه همینه که بهتون سر نمیزنه. منم که دیگه زیاد نمیام نت، یعنی نمیتونم که بیام. از دو ماهم کمتر داریم تا کنکور  دعا کنین برام... دیگه شرمنده اگه میبینین دیر به دیر سر میزنم به گلی خودتون ببشخید   

 

   

  

                                                      

۳۴ سال پیش، یکی از اون روزای قشنگ بهاری مثل امروز، یه فرشته کوچولو تو یکی از دهکده های شمال شرق لندن به دنیا اومد. اسمشو گذاشتن دیوید مامانو بابای این کوچولو نمی دونستن که پسر عزیزشون یه روز قراره بشه يكي از موفق ترينو معروف ترين ستاره های فوتبال دنيا... با اينكه ديويد تو يه خونواده ی معمولی به دنیا اومدو وضع مالی پدرش زیاد خوب نبود، با استعدادو علاقه وو مهم تر از اینا تلاشو پشتکار زیادش، تونست یکی از بهترینای فوتبال کشورش و دنیا بشه. دلیل اصلی معروفیتشم که دیگه کیه ندونه؟؟! ضربه کاشته ها وو سانترای خداش، که هنوزم که هنوزه رودست نداره  البته همونجوری که می دونید شهرت زیادش به خاطر حاشیه های زندگیش با ویکتوریاس که همیشه سو‌ژه ی خبری داغ واسه پاپاراتزیهاست. در هر صورت در حال حاضر محبوبیتش در حد معروف ترین هنرپیشه های هالیوودیه وو بیشتر جاهای دنیا میلیون تا طرفدار داره، منم یکیشون...  

بیوگرافیشو که دیگه خیلیاتون اینور اونور خوندین، واسه همین فقط تا تونستم عکس گذاشتم. ولی قبل اینکه برید سراغ دیدن عکسا، یه قسمت از خاطرات فوتبالش تو بچگیشو میذارم جالبه، بخونین.

از زبون خودش: "من در دوران کودکی مدت زیادی از اوقاتم را در پارک "چیز لاین" که در نزدیکی خانه مان بود، سپری می کردم. اگر در پارک با بچه های بزرگتر از خودم که همسایه ی ما بودند بازی نمیکردم، پیش پدرم می رفتم. کار با پدرم را ابتدا با یک توپ و در حیاط پشت منزلمان شروع کردم، اما در آنجا تمام باغچه را با توپ تخریب می کردیم. بنابراین تصمیم گرفتیم پس از اینکه او از محل کار خود برمی گشت به پارک رفته و دو نفری تمرین کنیم. او توپ را به طرف من شوت، و وادارم به کنترل آن می کرد. این کار به قدری تکرار می شد تا آنرا کامل یاد بگیرم. تمام کارهای قدرتی من به تمرینات پدر با من در دوران کودکیم مربوط می شود. پدرم برای یک تیم محلی به نام "کینگ فیشر" در لیگ ناحیه ای کشور بازی می کرد، و من به همراه مادر و خواهرانم به دیدن بازیهای او می رفتیم. از زمانی که هفت ساله شدم، پدر اواسط هفته مرا با خود به تمرین تیم کینگ فیشر در مکانی به نام "وادهام لاج" که تقریبا در نزدیکی خانه مان بود، می برد. اگر در آنجا تمرین نمی کردم، احتمالا فرصتی برای کار کردن روی جزئیات فوتبال، آن هم در کودکی نداشتم. در آنجا بود که کار کردن روی ضربات آزاد را آغاز کردم.بعد از اینکه تمرین سایرین تمام می شد، روی خط محوطه جریمه می ایستادم و توپ را به طرف دروازه شلیک میکردم. هر بار که توپ درون دروازه می رفت، پول توجیبی هفتگی ام، پنجاه پنی افزایش می یافت. وقتی تیم "ریج وی راجرز" وارد زندگیم شد که فقط ۷ سال داشتم. طبق گفته ی مادرم یک نفر بازی مرا در پارک دیده بود و سپس آقایی به نام "استوارت آندروود" به در خانه ما آمده، و در مورد من سوالاتی پرسیده بود. اما بنا به گفته ی پدرم، روزی در روزنامه یک آگهی مربوط به یک تیم جدید فوتبال وجود داشته و بعدازظهر همان روز در پارک چیز لاین از داوطلبان امتحان و گزینش به عمل آمده بود. به هر حال خوشحالم که به عضویت تیم اولیه ی ریج وی راجرز درآمدم. کم کم آوازه ی تیم به گوش همگان رسید و افراد مسوءول شناسایی بازیکنان خوب به تماشای مسابقات ما آمدند. من به جای علاقه به باشگاههای لندنی، منچستر را دوست داشتم. اما می دانم عامل اصلی این امر پدرم بود که از سن ۱۰ سالگی طرفدار منچستر بود، و این علاقه را قبل از اینکه خودم بخواهم به من نیز منتقل کرد. روزی که در "ربریج" برای تیم "فالتهام فارست" بازی کرده بودم، تقریبا ۱۱ سال داشتم. پدرم گرفتار کار بود و فقط مادرم همراهم آمده بود. این بازی، یکی از بهترین بازیهایی بود که برای این تیم انجام دادم. پس از بازی به همراه سایر بازیکنان از رختکن خارج شدم. مادرم منتظرم بود. به طرف ماشین رفتیم و وسایلم را پشت ماشین گذاشتم. وقتی سوار ماشین شدیم، متوجه شدم در چشمان مادرم اشک حلقه زده است. مادرم گفت: "خیلی شانس آوردی که امروز بازی خوبی انجام دادی." درسته بازی خوبی بود، اما چرا شانس آوردم؟ مادرم گفت: "مردی که آنجا ایستاده مسوءول استعدادیابی برای تیم منچستر یونایتد است. آمده بود بازی تو را ببیند." هنوز خوشحالی و هیجان آن لحظه را به خاطر دارم. بلافاصله چشمانم پر از اشک شد و گریه کردم. این حرف در باورم هم نمیگنجید. هر زمان دیگری این حرفها را می شنیدم، مطمئنا همین قدر خوشحال می شدم. او "مالکوم فیجن" مسوءول استعدادیابی منچستر بود. به منزلمان آمد و با پدر و مادرم صحبت کرد و امکانات منچستر را برایشان توضیح داد. والدینم به او قول مساعد دادند. چند روز بعد مالکوم به دنبال من آمد و مرا به منچستر برد."


حالا عکس:

بچگیای جیگرم    

تو عکس اولیه دیوید ۵ سالش بوده، خیلی شبیه کروزه تو این عکسه

      


  شاتای دیوید تو سالای ۹۸، ۹۷ ،۹۶

                          


 یه گلچین از قشنگترین عکسا وو شاتهاش ((از نظر خودم)) از سال ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۷ 

                                   


 از سال ۹۳ تا ۲۰۰۲ با منچستر یونایتد

  

از ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۷ با رئال مادرید 

  

از ۲۰۰۷ تا ؟ با لس آنجلس گالکسی 

   

و از سال ۹۶ تا الان ۱۰۰ بازی برای تیم ملی انگلیس   

         


دیویدو ویکتوریا از سال ۹۷ تا ۲۰۰۷

از اونجایی که با دیدن عکسای دو نفرشون حالم بد می شه، اونایی که از نظرم قابل تحمل تر بودنو گذاشتم. آخه بعضی از عکساشون واقعا حالمو به هم میزنه...

                                                       


دیویدو گوگولیاش

بروکلین  

                            

رومئو

      

کروز

         


از سمت راست: ویکتوریا، مامان دیوید، بابای دیوید که بروکلینو بغل گرفته

مامان دیویدو خواهر کوچیکش جوانی

    

اون چاقالوئه که عین نانی تو قلعه اردکهاست خواهر بزرگه ی دیویده اسمش لینه، اون خانوم پیره هم مادر بزرگشه (مامان مامانش)   

 


والپیپر

       

عکسا وو خبرای این چند وقتم دو سه روز دیگه میام میذارم آخه الان اصلا وقت ندارم همین آپم به زور تونستم بذارم.

 بابای 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت توسط .::yasaman::.